نجف آباد

پایگاه اینترتی نجف آباد یزد

فواید کتاب

برای مشاهده صفحه ی اصلی اینجا کلیک کنید

این روزها بحث کتاب و کتاب خوانی همه جا رواج پیدا کرده و مدتی هست که صدا و سیما هم برای تبلیغ کتاب خوانی بین مردم تلاش می کنه و کلی برنامه می سازه. شاید این جمله رو روی پوسترهای تبلیغاتی زیاد دیده باشید : "کتاب می خوانم پس هستم " البته منظور از این تبلیغات برای کتاب ، کتاب های درسی که به اجبار مدرسه و دانشگاه می خونیم نیست. بلکه کتاب هایی هست که در موضوعات مختلف با میل و علاقه خودمون می خریم و وقتمون رو صرف خوندنشون می کنیم. این جور کتاب خوندن فواید زیادی داره و ذهن ما رو در مورد خیلی از مسائل باز می کنه و به ما ایده می ده.

فکر کردم حالا که این بحث ها زیاد شده بد نیست من هم در وبلاگم در مورد کتاب و کتاب خوانی بنویسم تا شاید نقش خیلی کوچیکی در تبلیغ کتاب داشته باشم.
از وقتی که خیلی کوچک بودم کتاب خواندن رو دوست داشتم. پدرم عادت داشت موقع خواب بجای قصه برای ما اشعاری از شاعران بزرگ مثل شاملو ، سیاوش کسرایی ، فروغ فرخزاد و حافظ رو بخونه. من با خیلی از این شعرها مثل داستان آرش کمانگیر و علی کوچیکه انس گرفتم و کم کم شروع به حفظ کردنشون کردم و این تاثیر زیادی در گرایش من به کتاب خوندن داشت. نویسنده مورد علاقه ام در دوران بچگی ژول ورن بود. مجموعه کاملی از کتاب هاشو داشتم و از خوندنشون بی نهایت لذت می بردم. عاشق ماجراهای علمی تخیلی کتاب بودم. همچنین آثار آیزاک آسیموف رو هم دوست داشتم و در کنار خوندن قصه های تخیلی کم کم شروع به خوندن کتاب های علمی در مورد ستارگان و فضا کردم. عاشق دیدن زیبایی های سیاره زحل بودم و اسم تمام قمرهای مریخ رو از حفظ می دونستم. عطش من برای دانستن سیر نشدنی بود. هر کتابی در این زمینه به دستم می رسید می خریدم. یک بار برای مسابقات بین المللی یک پوستر در مورد لایه اوزون درست کردم و بعد از اون خودم به تحقیقات یک نفره و کودکانه ام در مورد اجرام آسمانی ادامه دادم. وقتی بزرگتر شدم دامنه وسیع تری از کتاب ها را مطالعه می کردم و نویسندگان بیشتری جزء نویسندگان مورد علاقه من شدند.
هنوز هم بزرگترین سرگرمی من خواندن کتاب است. کتاب برای من مثل دنیایی می مونه که همیشه کنارم در قفسه کتابهامه. هر وقت که بخواهم و اراده کنم وارد این دنیا بشم درش رو به روی من باز می کنه و منو همراه ماجراهاش می کشونه. من دنیاهای مختلفی در کتاب خونه کوچکم دارم که هرکدام حرف تازه ای برای گفتن دارند. هر وقت از دنیای خودم خسته بشم کتاب هام با مهربونی منو به دنیای خودشون می برند و من انگار وارد محیطی تازه می شم. قدم به این دنیای جدید می گذارم. اطرافم رو می بینم. صداها رو می شنوم. آنچه که جلویم می بینم دیگه کلمات و سطرهای کتاب نیست. بلکه آدمها و شخصیت های کاملا واقعی است که مکالماتشون رو می شنوم و کنارشون حضور دارم. درست مثل یک فیلم سینمایی. با شروع به خوندن کتاب، تمام جزئیات و منظره های اطراف جلوی چشمام شکل می گیرند و بعد دیگه کلمات رو نمی بینم. کلمه ها ، جمله ها و ورق های کتاب ناگهان ناپدید می شوند و من خودم رو توی دنیای کتاب می بینم. شروع می کنم به قدم زدن در این دنیای خیالی و اتفاقات رو از نزدیک می بینم. گاهی اوقات که کاملا غرق خوندن بشم صداهای اطرافم رو هم نمی شنوم و این برای من بسیار لذت بخشه. خوندن کتاب رو بیشتر از دیدن فیلم سینمایی در مورد همون کتاب دوست دارم. چون دنیای کتاب رو خودم می سازم، همونطور که دلم می خواد نه اونطور که کارگردان فیلم به من تحمیل می کنه. وقتی کتاب می خونم متوجه گذشت زمان نمی شم. بعضی وقتها می بینم ساعتهاست که مشغول خوندنم. وسوسه خوندن کتاب هایی که دوستشون دارم، حتی موقع درس خوندن هم منو راحت نمی گذاره.




از بچگی آثار نویسندگان خارجی رو می خوندم. هنوز هم به این آثار بیشتر علاقه مندم. کتاب های ایرانی هم می خونم ولی خیلی کم. مثل آثاری از بزرگ علوی، پرینوش سمیعی، احمد محمود و اسماعیل فصیح ولی نمی دونم چرا تعداد بسیار کمی از کتاب های ایرانی به دلم می شینه. هنوز نویسنده دلخواهم رو بین ایرانی ها پیدا نکرده ام. آثار پراکنده ای از هر کدام می خونم ولی معمولا باعث می شه دیگه طرفشون نرم. خیلی کم پیش می آد که گفته هاشون به دلم بشینه و دلم بخواد که دوباره اون کتاب رو بخونم. البته یک بار این اتفاق افتاد و اون در مورد کتاب " لاله برافروخت" اثر اسماعیل فصیح بود که بسیار از خوندنش لذت بردم. در کل احساس می کنم داستان پردازی و شرح جزئیات نویسندگان خارجی خیلی قوی تر از نویسنده های ایرانی است. شاید بتونم در این مورد کتاب های ایرانی رو به بعضی از فیلم های ایرانی تشبیه کنم. معمولا در اینجور فیلم ها اگر نیم ساعت از فیلم رو هم نبینی اتفاق خاصی نمی افته. چون معمولا بسیار طولانی و کشدارند. مثل اکثر کتاب های ایرانی که خوندم. ولی وقتی بیشتر کتاب های نویسندگان خارجی، حتی اونهایی که برای اولین بار کتاب هاشون رو می خونم ، رو به دست می گیرم یک لحظه هم نمی تونم از خوندنشون دست بکشم. خیلی دلم می خواست بین نویسنده های خودمون هم نویسنده مورد علاقه ای داشتم.

از کتاب های فوق العاده ای که خوندم و می تونم خوندشون رو به دیگران توصیه کنم کتاب کوری اثر خوزه ساراماگو( به تازگی کتاب بینایی ادامه کتاب کوری هم از خوزه ساراماگو اومده که هنوز نخوندم)، قبیله خرس غار (اسم نویسنده اش یادم رفته) ، دوزخ- برزخ و بهشت اثر دانته ( که واقعا فوق العاده است)، مجموعه کتابهای پائولو کوئیلو ، لاله برافروخت اثر اسماعیل فصیح ، تاریخ تمدن اثر ویل دورانت (البته فقط جلدهایی که به موضوعاتش علاقه دارید چون همه اش خیلی زیاده)، دنیای سوفی اثر یوستین گادر، دخمه اثر خوزه ساراماگو ، آنا خوسیفا اثر خوزه ساراماگو ، ایلیاد و اودیسه هومر ، سهم من اثر پرینوش سمیعی و بسیاری کتاب های دیگه که اسم شون یادم رفته. کتاب زهیر (O Zahir) اثر پائولو کوئیلو رو هم به تازگی خوندم که فوق العاده است. حتما بخونیدش !

منبع: سایت جوان امروز


+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 23:5  توسط کانون ایثار نجف آباد  |